|
پوزخند درباره وبلاگ به نام ایزد یکتا راز دل نگویم به هر کس و بی کس راز دل من ارزشی بیش از این دارد بنده محصل سال دوم ریاضی در یکی از دبیرستانهای تهران هستم همیشه گمنام نوشتم و گمنام هم خوانده می شوم. این وبلاگ را به سفارش یکی از دبیران انشای خودم جناب اقای ابراهیمی افتتاح کردم و به همین خاطر با نام اصلی خودم دارم مینویسم کارنامه ام درخشان نیست ولی کم هم ننوشته ام ولی هرجا نوشته ام برای اینکه حرف دلم را نوشته ام هیچکس پی به هویتم نبرده و بازهم میگویم کم ننوشته ام نام مجله را هم به نام یکی از دوستانم آقای چشمه ریگی، آزاد نهادم ایشان را میتوانید از طریق جستجوی واژه "چشمه ریگی" در گوگل بشناسید در پناه حق آرشيو وبلاگ مطالب اخير نويسندگان ۱۳٩٠/۱/۱۳ :: ۱:٢٧ ب.ظ :: نويسنده : روح الله عادلی
کشتى گیرى در فن کشتى گیرى قهرمان قهرمانان کشتى بود و سیصد و شصت رمز پیروزى در کشتى بر حریف را مى دانست و هر روز با بکار بردن یکى از آن رموز، کشتى مى گرفت . او به یکى از جوانان علاقمند بود، و سیصد و پنجاه و نه رمز پیروزى در کشتى گیرى را به او یاد داد، ولى یک رمز را به او نیاموخت و در آموختن آن به او، امروز و فردا کرد. موضوع مطلب : حکایتهای گلستان سعدی ۱۳٩٠/۱/۱۳ :: ۱:۱٩ ب.ظ :: نويسنده : روح الله عادلی
در زمانهاى قدیم ، حاکم ظالمى بود که هیزم کارگرهاى فقیر را به بهاى اندک مى خرید و آن را به قیمت زیاد به ثروتمندان مى فروخت . صاحبدلى (یکى از اهل باطن ) از نزدیک او عبور کرد و به او گفت : موضوع مطلب : حکایتهای گلستان سعدی ۱۳٩٠/۱/۱۳ :: ۱:۱٧ ب.ظ :: نويسنده : روح الله عادلی
یکى از شاهان عرب به نزدیکانش گفت : ((حقوق ماهانه فلان کس را دو برابر بدهید، زیرا همواره ملازم درگاه و آماده اجراى فرمان است ، ولى سایر خدمتکاران به لهو و سرگرمیهاى باطل اشتغال دارند و در خدمتگذارى سستى مى کنند. )) موضوع مطلب : حکایتهای گلستان سعدی ۱۳٩٠/۱/۱۳ :: ۱:۱٤ ب.ظ :: نويسنده : روح الله عادلی
پادشاه دیار زوزن (حدود نیشابور) وزیرى پاک سرشت ، بزرگوار و نیک محضر داشت که هنگام ملاقات به همگان خدمت مى کرد و در غیاب اشخاص ، از آنها به نیکى یاد مى نمود. از قضا روزى کارى از او سر زد که مورد خشم شاه قرار گرفت و اموال او به تاوان خون دیگرى مصادره کرد و او را کیفر نمود و در زندان بازداشت کرد. موضوع مطلب : حکایتهای گلستان سعدی ۱۳٩٠/۱/۱٢ :: ٧:٤۸ ب.ظ :: نويسنده : روح الله عادلی
(عمرو لیث صفارى دومین پادشاه خاندان صفارى (265 - 287 ه ق ) برادر یعقوب لیث ، غلامانى داشت ) یکى از غلامانش فرار کرده بود، چند نفر به دنبال او رفتند و او را گرفته ، نزد شاه آوردند. یکى از وزیران شاه که نسبت به آن غلام سابقه سویى داشت ، به شاه گفت : ((این غلام را اعدام کن تا سایر غلامان مانند او فرار نکنند.)) موضوع مطلب : حکایتهای گلستان سعدی ۱۳٩٠/۱/۱٢ :: ٧:٤٤ ب.ظ :: نويسنده : روح الله عادلی
کى از پادشاهان به بیمارى هولناکى که نام نبردن آن بیمارى بهتر از نام بردنش است ، گرفتار گردید. گروه حکیمان و پزشکان یونان به اتفاق راءى گفتند: چنین بیمارى ، دوا و درمانى ندارد مگر اینکه زهره (کیسه صفرا) یک انسان داراى چنین و چنان صفتى را بیاورند (و آن پادشاه بخورد تا درمان یابد). موضوع مطلب : حکایتهای گلستان سعدی ۱۳٩٠/۱/۱۱ :: ۱۱:٤۱ ق.ظ :: نويسنده : روح الله عادلی
فرمانده مردم آزارى ، سنگى بر سر فقیر صالحى زد، در آن روز براى آن فقیر صالح ، توان و فرصت قصاص و انتقام نبود، ولى آن سنگ را نزد خود نگهداشت . موضوع مطلب : حکایتهای گلستان سعدی ۱۳٩٠/۱/۱۱ :: ۱۱:۳۳ ق.ظ :: نويسنده : روح الله عادلی
یکى از وزیران مغرور و غافل ، خانه یکى از افراد ملتش را ویران کرد، بى خبر از سخن حکیمان فرزانه که گفته اند: موضوع مطلب : حکایتهای گلستان سعدی موضوعات صفحات وبلاگ |
||
|
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
|